شکنج؛ گفتوگویی معاصر با نستعلیق
نستعلیق یکی از الگوهای خوشنویسی برای نوشتار به خط عربی است که عمدتاً در بخش شرقی قلمرو خط عربی و در میان کاربران غیرعربزبان رواج دارد. نمونههای نخستین نستعلیق (تصویر ۱)، که به «نسختعلیق» شناخته میشدهاند، تفسیرهای متکثری از الگوی خوشنویسی نسخ هستند که برای نوشتار فارسی و کتابت متون ادبی به کار گرفته شدهاند. این نمونههای نخستین از نظر ساختار حرفنویسی و پایبندی به خط کرسی افقی، به خط نسخ نزدیکترند؛ اما هرچه این الگوی خوشنویسی تکامل مییابد و به الگویی مستقل با عنوان نستعلیق بدل میشود، میزان تماس آن با خط کرسی افقی کاهش مییابد.
تصویر شمارهٔ ۱: از نمونههای نسختعلیق نخستین، مثنوی معنوی، کتابت حسن قاری، ۸۴۰ قمری، «کارستان هنر ایرانی»، صفحهٔ ۲۰
دربارهٔ دلایل پیدایش نستعلیق و آغاز شکلگیری این الگوی خوشنویسی، هنوز پژوهش جامعی در دست نیست. در منابع موجود، عمدتاً به وجه نامگذاری آن اشاره شده و «نسختعلیق» بهعنوان خطی حاصل از امتزاج دو الگوی خوشنویسی نسخ و تعلیق معرفی میشود. با این حال، بررسی نسخههای نوشتهشده به «نسختعلیق» و نیز رسالات خوشنویسی نستعلیق نشان میدهد که حدود یک قرن پس از ظهور نمونههای نخستین، این خط بهدست میرعلی تبریزی وضع و تثبیت شده است (تصویر ۲).
تصویر شمارهٔ ۲: در بیان واضع نسختعلیق، از رسالهٔ صراط السطور سلطانعلی مشهدی، ۹۲۰ قمری
از آنجا که پیدایش نستعلیق در پیِ نیاز به کتابت متون فارسی بوده و تاریخ خوشنویسی ایرانی نیز عمدتاً با محوریت این الگوی خوشنویسی روایت میشود، میتوان ریشههای شکلگیری آن را در پیوند با زبان فارسی و در تأثیرپذیری از مقتضیات فرهنگی–اجتماعی ایران و جوامع فارسیزبان جستوجو کرد. رواج و تکامل نستعلیق در شبهقاره و سپس در پاکستان، و نیز نقش آن بهعنوان الگوی نوشتاری ملی در پاکستان، گواهی بر سازگاری این الگوی خوشنویسی با فرهنگ نوشتاری کاربران قلمرو شرقی خط عربی است (تصویر ۳). هرچند نستعلیق در میان جوامع عربزبان نیز همواره در کاربرد عنواننویسی و متنهای کوتاه حضور داشته، اما از نظر شیوهٔ خوشنویسی با سنت فارسی و اردو متفاوت است و بیشتر به الگوی نوشتاری رقعه نزدیک میشود (تصویر ۴).
تصویر شمارهٔ ۳: نمونهای از نستعلیق لاهوری در پاکستان، کتابت از تاج زرینرقم
تصویر شمارهٔ ۴: نمونهٔ استفاده از نستعلیق در تبلیغات مصری در کنار خط رقعه، حدود ۱۹۵۰ میلادی
ویژگیهای ساختاری نستعلیق—از جمله تنوع و تفاوت ترکیبات حروف، کرسی مایل و سطح تماس اندک با خط کرسی افقی، و نیز منحنیمحوربودن فرم حروف و حرکات طبیعی آنها—سبب شده است که این الگوی خوشنویسی پس از رواج حروف چاپی، که عمدتاً بر پایهٔ الگوی خوشنویسی نسخ توسعه یافتهاند، از مسیر توسعهٔ تایپوگرافیک بازبماند؛ هرچند بهجز نسخ، تقریباً سایر الگوهای خوشنویسی خط عربی نیز از این حیث در وضعیتی مشابه قرار دارند.
از سوی دیگر، لاتینمحوربودن ابزارهای طراحی حروف و ساختار منفصل و نامنعطف همنشینی حروف، امکان صورتبندی استاندارد تایپوگرافیک را برای الگوهای خوشنویسی سیال با ساختار ترکیبی پیچیدهتر—نظیر نستعلیق—محدود کرده است. ازاینرو، قلمهای محدودی که بر پایهٔ نستعلیق طراحی شدهاند، عموماً به اجرای دیجیتال نمونههای خوشنویسی تقلیل یافتهاند و تمرکز اصلی طراحان در این پروژهها معطوف به حل مسائل مهندسی فونت بوده است. با وجود تمهیدات پیچیدهٔ متخصصان مهندسی فونت در طراحی قلمهای نستعلیق، نمونههای موجود همچنان از نظر هماهنگی بافت و ترکیببندی فاصلهٔ چشمگیری با نمونههای خوشنویسی دارند.
علی رغم این محدودیتها و کمبودن تعداد فونتهای نستعلیق، این الگوی نوشتاری همچنان در قلمرو شرقی خط عربی بهطور گسترده مورد استفاده قرار میگیرد و بخش مهمی از فرهنگ نوشتاری این جوامع را نمایندگی میکند. از اینرو، ارائهٔ تفسیرهای متنوع تایپوگرافیک بر پایهٔ نستعلیق میتواند به آشکارشدن وجوه دیگر این الگوی خوشنویسی، شناسایی نیازهای آن در فرآیند طراحی حروف، و در نهایت گسترش امکانات تایپوگرافی خط عربی بینجامد.
شکنج
در سال ۲۰۲۰، دوست عزیزم برنا ایزدپناه پیشنهاد همکاری در طراحی قلم «گلزار» را با من مطرح کرد. این همکاری فرصتی فراهم آورد تا با شیوهٔ نستعلیق لاهوری آشنا شوم و برای چند ماه، دست و ذهن خود را با این شیوه هماهنگ کنم. درک تفاوتهای نستعلیق لاهوری با نستعلیق ایرانی و تحلیل شیوهشناسانهٔ آنها، جسارت من را در دستکاری فرمهای حروف نستعلیق افزایش داد. آنچه در نستعلیق لاهوری برایم جالب بود، میزان بالای دستکاری حروف در لترینگهای پاکستانی است؛ بهگونهای که حروف، بهویژه از نظر تناسبات، فاصلهٔ قابلتوجهی از نمونههای متداول خوشنویسی میگیرند، اما همچنان از نظر شیوه بهعنوان نستعلیق لاهوری قابل شناسایی باقی میمانند. این ویژگی مرا بر آن داشت تا نگاهی ذاتگرایانه به نستعلیق داشته باشم و در پی شناسایی عناصری برآیم که این الگوی خوشنویسی را از دیگر الگوها متمایز میکنند.
نخستین پروژهٔ من در طراحی حروف، در سال ۱۳۹۶ با طراحی قلم «میرزا» شکل گرفت. این قلم تفسیری وفادارانه از شیوهٔ خوشنویسی میرزا غلامرضا اصفهانی—از برجستهترین خوشنویسان ایران در سدهٔ سیزدهم هجری قمری—بود. از نظر فرمی، تلاش من ارائهٔ نسخهای بسیار نزدیک به نمونهخطهای میرزا غلامرضا بود؛ اما از منظر مهندسی فونت و دستهبندی حروف و ترکیبات، پروژه را خارج از چارچوب سنت خوشنویسی دنبال کردم. در این مسیر، کوشیدم با نگاهی نظاممند به ترکیبات، سازوکاری بهینه و کارآمد برای ترکیب حروف طراحی کنم (تصویر ۵).
تصویر شمارهٔ ۵: قلم میرزا، نظام همنشینی و ترکیبات حرف «ب»، طراحی امیرمهدی مصلحی، ۱۳۹۶
پیشینهٔ خوشنویسی، مهارت در طراحی حروف، و آشنایی با شیوهٔ نستعلیق لاهوری، مرا ترغیب کرد تا تفسیری شخصیتر از این الگوی خوشنویسی ارائه دهم. با این انگیزه، از کریستیان سرکیس—که از طراحان مورد علاقهٔ من در حوزهٔ طراحی حروف به خط عربی است و نگاه او را تحسین میکنم—برای همراهی در این پروژه دعوت کردم؛ و پروژهٔ «شکنج» از این نقطه آغاز شد.
«شکنج» در زبان فارسی به معنای چینوشکن است. از آنجا که حروف نستعلیق با حرکاتی سیال بر کرسی مایل، با جنبشهایی چون حریر و ابریشم، در هم تنیده میشوند، بافتی در زیر حروف شکل میگیرد که به چینوشکنهای طبیعی شباهت دارد. هنگامی که این حروف از کرسی مایل به کرسی افقی منتقل میشوند، اهمیت حفظ این بافت زیرین دوچندان میشود و نیاز به تأکید آگاهانه بر آن احساس میشود. من این بافت را «شکنج» نامیدم؛ عنصری که هستهٔ اصلی طراحی قلم شکنج را شکل میدهد.
از آنجا که در طراحی قلم شکنج، ایدهٔ قرارگیری حروف بر خط کرسی افقی رانهٔ اصلی است، امکان گرتهبرداری از الگوی نوشتاری رقعه—بهعنوان خطی با نشست افقیتر حروف نسبت به نستعلیق—نیز موجه آمد. بهتدریج، الگویی از دیزاین شکل گرفت که سیالیت نستعلیق را با برجستگی حروف رقعه در هم میآمیخت؛ الگویی که اگرچه در اجزا متأثر از این دو سنت نوشتاری بود، اما در کلیت بافت به بیانی مستقل دست یافت. در طول فرآیند طراحی شکنج، تلاش اصلی من ایجاد تعادل و هماهنگی میان این دو گرایش، یعنی سیالیت و برجستگی، بود.
پس از اتمام طراحی، فرآیند مهندسی فونت شکنج آغاز شد. با توجه به ساختار منحنیمحور حروف و محور عمودی مایل آنها، دستیابی به الگویی هماهنگ در فاصلهگذاری میان حروف و کلمات از چالشهای اصلی این مرحله بود. اجرای نیمفاصله در متن فارسی نیز بر پیچیدگی این فرآیند میافزود. برای رفع این مسائل، فهرست جامعی از کلمات و ترکیبات تهیه شد و قلم در چندین مرحلهٔ آزمون و بازبینی مورد ارزیابی قرار گرفت تا مشکلات آن بهتدریج برطرف شود.
مسئلهٔ دیگر در مهندسی فونت شکنج، تعیین محل اعراب و رفع تداخل میان نقاط، اعراب و حروف بود. برای این منظور، تمهیدات متعددی—از جمله استفاده از دستورات شرطی و دوپارهکردن ترکیبات چندحرفی—به کار گرفته شد تا مشکلات احتمالی تا حد امکان کاهش یابد. علت اصلی بروز این مشکلات، کمبودن عرض حروف شکنج است که فرآیند نقطهگذاری و اعرابگذاری را پیچیده میکند.
ویژگیهای شکنج
شکنج قلمی بیانگرا و دستخطگونه است که اجرایی معاصر دارد. بافت سیال آن، این قلم را برای نگارش متنهای حسی مناسب میسازد. حروف ضخیم و برجسته، پشتیبانی کامل از حروف و ترکیبات اردو، توسعهٔ افقی فرمها و نزدیکی به الگوی نوشتاری رقعه، همراه با تأثیرپذیری از نستعلیق و بازنمایی فرهنگ نوشتاری فارسی، همگی شکنج را به قلمی مناسب برای کاربرد در متون اردو، عربی و فارسی تبدیل کردهاند. در این قلم، دو ارزش کشیده برای حروف مدّدار در نظر گرفته شده است که ابزار کارآمدی برای تایپوگرافی به خط عربی فراهم میآورد.
طراحی چسبیدهٔ دونقطه در شکنج، در راستای حفظ روحیهٔ دستخطگونه و سیالیت حروف آن انجام شده است. همچنین طراحی تعداد قابلتوجهی از ترکیبات چندحرفی—از جمله ترکیبات «ی» و «ر»، اتصالات شرطی نظیر پیوند «ک» و «ل»، و حفظ محور عمودی مایل در حروف و سایر اجزای قلم—تلاشی آگاهانه برای بازنمایی دقیقتر فرهنگ نوشتاری خط عربی و تعامل مؤثرتر قلم شکنج با کاربران عربزبان، فارسیزبان و اردوزبان است.